سالها جملههای بزرگان جوجیتسو رو جمع کردم و خوندم. بعضیهاشون واقعا درست بودن و بعضیهاشون رو با تجربهی خودم جور در نمیارم. اینجا بهجای اینکه فقط فهرستشون کنم، گفتم بنویسم کدوم رو در تمرین و زندگی خودم دیدم و با کدوم موافق نیستم.
آنچه جوجیتسو واقعا به من داد
اگه از من بپرسن مهمترین چیزی که جوجیتسو برزیلی به من داد چی بوده، جواب من نه قدرت بدنیه نه تکنیک. جوابم اینه که منو باهوشتر کرد.
منظورم از هوش، حل مسئله زیر فشاره. روی تشک، هر ثانیه یک مسئلهی جدید جلوی توئه که حریف ساخته و باید همون لحظه حلش کنی – بدون فرصت فکر کردن، با نفس کم، در حالی که یکی داره خفهت میکنه. جان داناهر همین رو بهعنوان بزرگترین هدیهی جوجیتسو توصیف میکنه: حل مسئله تحت استرس. و راستش دقیقا درسته.
این توانایی از تشک بیرون میاد. بعد از چند سال متوجه شدم در موقعیتهای فشار در زندگی معمولی هم آرومتر تصمیم میگیرم. همین چیزیه که من بهش هوش رزمی میگم و بعدها شد پایهی روش آموزشی خودم.
مهمترین درس: پذیرش شکست
اما اگه بخوام یک درس رو از بقیه جدا کنم، پذیرش شکسته.
جوجیتسو تنها ورزشیه که در اون هر روز میبازی. کمربند سفید که باشی، از همه میبازی. کمربند بالاتر که بگیری، از بالاتر از خودت میبازی. هیچوقت به جایی نمیرسی که دیگه نبازی – فقط کسانی که ازشون میبازی بهتر میشن.
اولش این آزاردهندهست. بعد از مدتی چیز عجیبی اتفاق میافته: ضربه زدن شکست به تو کم میشه. یاد میگیری تپ بزنی، بلند شی، و دوباره شروع کنی بدون اینکه تحقیر حس کنی. به نظر من هیچ کلاس و هیچ کتابی این رو یاد نمیده؛ فقط تکرارش روی تشک یادت میده.
نقلقولهایی که با آنها موافقم
هلیو گریسی میگفت این سیستم رو ساخت چون با وزن و سن خودش، میتونست با قهرمانهای صد کیلویی مبارزه کنه. این جمله جان کل ماجراست و در تاریخچه جوجیتسو گریسی مفصلتر بهش پرداختم. تمام ارزش این هنر رزمی در همینه که اهرم رو جای زور میذاره.
رنزو گریسی و جان داناهر در کتابشون جوجیتسو رو استفاده از هوش و مهارت برای غلبه بر قدرت خام توصیف میکنن. کلمهی کلیدی اینجا «هوش»ه، نه «مهارت». مهارت رو با تکرار به دست میاری، هوش رو با فهمیدن اینکه چرا یک تکنیک کار میکنه.
ریکسون گریسی میگه جوجیتسو یادت میده در موقعیتهای ناراحتکننده آرامشت رو حفظ کنی. این رو صد درصد تایید میکنم. اولین باری که کسی روی سینهت بشینه و نتونی نفس بکشی، بدنت وحشت میکنه. بعد از دو سال، همون موقعیت برات یک وضعیت عادیه که باید ازش خارج شی. تفاوت در تکنیک نیست، در سیستم عصبیه.
روی دین روی سازگاری تاکید میکنه – اینکه جوجیتسو روحیهی تطبیق رو زنده نگه میداره. این هم درسته، مخصوصا برای کسی که بعد از سی سالگی شروع میکنه.
اما با این یکی موافق نیستم
جملهای که تقریبا همهی بزرگان یک شکلی ازش رو گفتن اینه که جوجیتسو زندگی آدم رو بهتر میکنه. من با این موافق نیستم – دستِکم نه به این سادگی.
در سالهای تدریس، آدمهایی دیدم که جوجیتسو زندگیشون رو بهتر نکرد، ازشون گرفت. دو مدل رایجش رو میگم.
اول، آسیب. کسی که با تمرین اشتباه، بدون گرم کردن درست، یا با ایگو جلو رفته و سعی کرده تپ نزنه – و نتیجهش زانو یا کمر یا شونهای بوده که تا آخر عمر باهاش درگیره. جوجیتسو برای این آدم زندگی رو بهتر نکرد.
دوم، از دست دادن تعادل. کسی که تمام زندگیش رو وقف تمرین کرده و از بقیهی جنبههای زندگی جا مونده – از خانواده، از کار، از رابطهها. اینکه شش روز هفته روی تشک باشی به معنی رشد نیست، گاهی به معنی فراره.
حرف من اینه: جوجیتسو ابزاره، نه معجزه. اگه درست و متعادل ازش استفاده کنی، یکی از بهترین چیزهاییه که میتونه وارد زندگیت بشه. اگه نه، مثل هر ابزار دیگهای میتونه بهت آسیب بزنه. بزرگانی که این جملهها رو گفتن، عمرشون رو در بهترین آکادمیهای دنیا با بهترین مربیها گذروندن؛ تجربهشون لزوما تجربهی کسی نیست که در یک باشگاه معمولی و بدون نظارت درست تمرین میکنه.
جمعبندی
این جملهها ارزش خوندن دارن، ولی نه بهعنوان شعار. اگه قراره یکیشون رو با خودت ببری سر تمرین، پیشنهاد من همون پذیرش شکسته – چون بقیهی چیزها خودشون از دل اون میان.
اگه میخواید مسیر رو اصولی شروع کنید، در جوجیتسو گریسی توضیح دادم این سیستم چطور کار میکنه، و برای شروع تمرین میتونید از آموزش دفاع شخصی اقدام کنید.
.png)

















دیدگاهِ شما
برای ثبتِ دیدگاه نیازی به عضویت نیست — دیدگاهتان پس از تأیید و پاسخ نمایش داده میشود.